ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

246

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) ملك الموت كار خود بجاى آور . جبرئيل گفت : سلام بر تو اى رسول خدا ، اين آخرين بار است كه من پاى بر زمين مىگذارم و تنها اميد و درخواستهء من از دنيا تو بودى . پس در اين هنگام رسول خدا ( ص ) وفات يافت و بانگ تسليت و آواز نفس تسليت گوينده‌اى شنيده شد كه تسليت مىداد بى آنكه او را ببينند ، و چنين مىگفت : اى اهل بيت ، سلام بر شما ، و بر شما رحمت و بركات خدا . هر تنى چشندهء مرگ است و همانا كه به پاداشهاى خود در روز رستاخيز خواهيد رسيد . همانا كه خداوند ، خود تسليت هر مصيبت است و بازمانده از هر ميرنده است و جبران است هر چيزى را كه از دست برود ، پس دل جز به خداوند مسپاريد و اميد جز به دو مبنديد و بدانيد كه مصيبت زده آن است كه از ثواب بازمانده باشد ، و سلام و رحمت و بركات خداوند بر شما باد . محمد بن عمر [ واقدى ] از قول مردى ، از جعفر بن محمد ( ع ) ، از پدرش ، از قول على ( ع ) نقل مىكند كه دو مرد از قريش بر علىّ ( ع ) آمدند . فرمود * آيا شما را از رسول خدا ( ص ) خبر دهم ؟ گفتند : آرى ، از ابو القاسم براى ما بگو . فرمود : سه روز پيش از وفات رسول خدا ( ص ) جبرئيل به حضور آن حضرت آمد . پس نظير حديث فوق را بيان فرمود و در آخر سخنان خود پرسيد : آيا مىدانيد كه تسليت گوينده چه كسى بود ؟ گفتند : نه . فرمود : خضر بود . كسانى كه گفته‌اند پيامبر ( ص ) وصيت نفرمود و در حالى كه سرش بر دامن عايشه بود وفات يافت وكيع بن جرّاح و شعيب بن حرب از مالك بن مغول ، از طلحة بن مصرّف نقل مىكنند كه مىگفته است * عبد اللّه بن ابى اوفى را گفتم : آيا پيامبر ( ص ) مسلمانان را به چيزى وصيت فرمود ؟ گفت : به كتاب خدا وصيت فرمود . مالك و طلحه در حديث خود از قول هذيل بن شرحبيل نقل مىكنند كه مىگفته است : آيا فكر مىكنيد ممكن بود كه ابو بكر بر وصى پيامبر ( ص ) فرماندهى كند و حال آنكه دوستر مىداشت فرمان رسول خدا اين باشد كه ماهار بر بينى او كنند . ابو معاوية ضرير و عبد اللّه بن نمير از اعمش ، از شقيق ، از مسروق ، از عايشه نقل مىكنند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) نه دينارى به جاى گذاشت و نه درهمى و نه شترى و